سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

390

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

سمّى نبىّ اللّه و ابن وصيّه * و فكاك اغلال و قاضى المغارم « 1 » ( 1 ) هشام مىگويد : عبد اللّه زبير او ( محمد بن حنفيّه ) را به همراه بيست تن از بزرگان قبيله‌اش و گروهى از بنى هاشم كه با ابن زبير بيعت نكرده بودند در « قبّهء زمزم » زندانى كرد و مدّتى را تعيين كرد كه اگر تا آن مدّت با وى در زندان بيعت نكردند آنها را در آتش بسوزاند ! يكى از كسانى كه با وى زندانى بود پيشنهاد كرد كسى را نزد مختار بفرستد و او را از جريان ايشان و تهديد ابن زبير با خبر كند . ( 2 ) محمّد در نامهء خود چنين نوشت : اى مردم كوفه ، ما را همچون حسين ( ع ) تنها نگذاريد ! همين كه مختار نامهء او را خواند ، گريست و بزرگان را جمع كرد و نامه را بر ايشان خواند و گفت : اين نامه از مهدى شما و سرور اهل بيت پيامبر شماست كه به يادگار گذاشته ، اكنون به انتظار كشته شدن و سوختن به سر مىبرند ! و من ابو اسحاق نباشم اگر او را يارى نكنم ، سپاه پشت سر سپاه همچون سيل بر سر پسر كاهليّه مىفرستم تا او را به نابودى بكشد ، آنگاه عبد اللّه بجلى را با هزار سوار و پس از آن هزار سپس هزار و هزار به سوى ايشان فرستاد ، رفتند تا به مكه يورش بردند و فرياد برآوردند : « يا لثارات الحسين » در حالى كه آنها ( براى سوزاندن زندانيان ) بر در « قبه زمزم » هيزم جمع كرده بودند و از آن مدت معين دو روز بيشتر نمانده بود در زندان قبّه را شكستند و محمد و همراهانش را بيرون آوردند و به او سلام دادند و گفتند : ما را بگذار با اين دشمن خدا ؛ ابن زبير كه حرام خدا را حلال شمرده است بجنگيم و كار او را يكسره كنيم ! محمد گفت : من در حرم خدا كشتار را جايز نمىدانم ، سپس بر شمار سپاهيان مختار افزوده شد تا اين كه محمد با چهار هزار تن از مكه بيرون شد و به ايله رفت و مدّت دو سال در آنجا اقامت كرد در حالى كه ابن زبير ، خانهء او را آتش زده بود ، و به قولى در طايف اقامت داشت و اين مشهورتر است .

--> ( 1 ) هر كه تو را ديده ، خبر مىدهد كه تو عابدى بلكه عابد مظلومى كه در زندان عارم محبوسى و هر كه اين بزرگ مرد را در خيف و منى ديده از مردمان خوب مىداند كه او ستمگر نيست . او كه همنام پيامبر خدا و پسر وصى او و گشايندهء بندها و داور بر غرامتهاست .